بازنشسته حسابدار باب Lamond, 85 بود که برنامه ریزی یک سفر دریایی به قطب جنوب با همسرش, آلیسون. هنگامی که او بیمار شد دختر خود سارا, 51, رفت و به جای تبدیل شدن باب چشم و گوش و مدیر اجتماعی.

Bob Lamond and his daughter Alison on their Antarctica cruise: "At night we’d hop into the spa on the deck. It was bloody freezing, minus one degree."

باب Lamond و دخترش آلیسون در قطب جنوب کروز: “در شب ما می هاپ به آبگرم بر روی عرشه. آن را خونین انجماد منفی یک درجه است.”

سارا: من هرگز فکر رفتن به قطب جنوب اما پدر من دعوت در محل از مامان که رفت و در سراشیبی زوال عقل پس از رزرو سفر سه سال پیش. پدر من نخواهد بود اولین کسی که من می خواهم بروم سفر ، ما اعتقاد به سیستم های کاملا متفاوت در سیاست و مذهب همه است.

او همچنین دوست دارد یک بحث است و او را بسیار خلاف. شما باید او را یک مخالف و او نمی فهمم چرا مردم نمی با او به توافق برسند. اما در این سفر ما صرف سه هفته با هم به اشتراک گذاشتیم یک کابین. من هرگز که صرف زمان زیادی را با او در یک.

پدر و آغاز شده در KPMG در سن 15 سالگی و کار خود را راه اندازی. او حسابرسی برخی از مشتریان بزرگ: بانک جهانی و بورس استرالیا. هنگامی که ما جوان بودند او اجازه صحبت در مورد آن در خانه است. او فقط زیپ کردن. بنابراین در این سفر ما صحبت زیادی در مورد کار خود را من به پر کردن تکه های کوچک از پازل در مورد زندگی خود را که من هرگز نمی دانستند.

تبلیغات

او همیشه یک برنامه ریز و او را دوست دارد به در کنترل است. زمانی که او بازنشسته شد و اولین چیزی که او استخدام یک دبیر برای پیدا کردن زمانی که او خواهد مرد. ظاهرا این 86. بنابراین در این سفر خوب بود برای دیدن او را به انجام کارهایی است که بیشتر خطرناک است. ما رفت در منظره نپتون زیردریایی – در واقع یک حباب شیشه ای شما نمی توانید ایستادن در – و در زمان پرواز بالگرد بر یخچالهای طبیعی. اما این چیزهای کوچک و ساده ، من او را به خوردن سوشی و نوشیدنی, اسپرسو, martinis – ظالمانه او را به انحراف از G & Ts. او همیشه به حال دندان های وحشتناک و هنگامی که ما جوان بودند او هرگز واقعا لبخند زد چرا که او نمی خواهم به آنها را نشان می دهد. زمانی که او 80 او دندان مصنوعی و در این سفر او در زمان اولین selfie قرار دادن بر روی چهره های خنده دار و این لبخند بزرگ. من هرگز دیده می شود که قبل از.

مادر من [خبر] است 79. او همیشه اولین اولویت در زندگی خود. آنها را در یک عجیب سفر هر دو سال. و سپس مادر رو به زوال عقل و خنثی همه چیز. نگرش او این بود: چرا ما نمی توانیم حل این مشکل ؟ او مصمم به دنبال پس از خود را تا پایان, اما پس از آن یک سال پیش او را در مراقبت از سالمندان. من فکر می کنم او را شرمنده که در مورد و هرگز واقعا به بهبود است. در قایق, او به من به نام “آلیسون” در همه زمان ها و معرفی من به عنوان همسر او و پس از آن خواهد دوست داشتن سر خود را و رفتن “نه منظور من دخترم!”

او ممکن است فکر می کنم او محفوظ است اما در واقع او بسیار با اعتماد به نفس او را دوست دارد و خود را خارج وجود دارد. او نام خود را تگ از صفحه اصلی و عینک آن را برای سه روز در قایق. مردم فکر می کردند او یک VIP و یا چیزی.

فرض دبیر پیش بینی مناسب است این سفر در واقع سفر از طول عمر است. من احساس می کنم خوش شانس به زندگی کسانی که در ارتفاعات با او. سپس دوباره با زمان سلامتی او احتمالا در اطراف برای یک دهه دیگر.

باب: من همسر آلیسون و ازدواج کردم و در سال 1962 و در آن زمان ما هفت سال آینده به تولید و سارا. ما متخصص زنان در نظر گرفته او را به عنوان یک معجزه کودک. اما او پنج هفته پیش از موعد. نشسته بودم در انتظار منطقه در بیمارستان و آنها چرخ یک گهواره گذشته من با کمی ضعیف عزیزم و تمام این لوله ها با خون و پلاسما از رفتن به آن و پس از آن من به عنوان خوانده شده “سارا Lamond” بر روی برچسب. چیزی که بعد از من می دانستم که من از خواب بیدار در تخت بیمارستان. من می خواهم از هوش رفت.

به عنوان یک دختر جوان, سارا تا به حال این قوی زیبا به رنگ قرمز بود و پر جنب و جوش, پس کشیدند و به هنر و طراحی نه ورزشی. در راه است که او در زمان پس از آلیسون بود که یک قهرمان embroiderer. او ساخته شده پتو برای سارا و برای همه جانبازان اتومبیل است که من جمع آوری.

سارا و من کاملا متفاوت است. من بسیار بسته و شخصیت او بیشتر خروجی. در قایق در قطب جنوب, او را شکست یخ با مردم, پس به صحبت می کنند. وجود دارد یک گروه 15 نفری بودند که در یک سن مشابه به عنوان سارا بنابراین ما با آنها درگیر است. ما می خواهم که نوشیدنی با هم و شام.

فعالیت های برنامه بود از تخت. سارا من را تشویق به انجام هر سخت افزار را اجرا کنید. او حتی من مجبور به رفتن قایقرانی که من گفتم: من واقعا نمی خواهم به انجام است. سارا شد کاپیتان پشت سر من نشسته و من می خواهم دست و پا زدن و لذت از داشتن دختر من فرمان آنقدر بزرگ بود. او نیز فوق العاده ترین بینایی و من ندارم. او را دیدم مهر و موم, پنگوئن, نهنگ ها – شما لازم نیست برای رفتن بسیار دور است. او را به من بگویید آنچه او از دیدن و من می خواهم او اعتماد کنند.

تنها چیزی که من اذیت شد که او را دوست دارد دستمالی که احمق بازی کلمه و او در بر داشت یک دوست به بازی با هر بعد از ظهر. من می نشستن وجود دارد و به عنوان خوانده شده. چیزی که اذیت او در مورد من بود من خروپف. هر روز صبح او می خواهم به من بگویید که چگونه با صدای بلند من بود و به او می گویند نمی توانید هر خواب.

هنگامی که شما به تنهایی زندگی می کنند شما می توانید بسیار منحصر به فرد است. شما نمی رسیدن به آنجا. بنابراین برای یک سفر خواهم که من نیاز به کسی به عنوان خروجی به عنوان سارا آن را به کار. من نمی رفته اند اگر او تا به حال آمده است. و ما را شگفت انگیز ترین چیز است. در شب ما می هاپ به آبگرم بر روی عرشه. آن را خونین انجماد منهای یک درجه. ما می نشستن وجود دارد و باید یک لیوان شامپاین. وجود دارد و عکس های زیادی از آن.

آن را سخت به عقب بر گردیم خانه به دلیل coronavirus. ما تا به حال به بادبان به مونته ویدئو اروگوئه قبل از هر کسی ما را در. سپس ما یک پرواز به سن دیگو و از آنجا به سیدنی. حتی پس از آن سارا عالی بود. من می خواستم به بازگشت به Piambong [در نزدیکی مودگی در NSW] جایی که من زندگی می کنند. ما تا به حال تست شده هر روز در قایق, بنابراین ما امن است. اما هنگامی که ما به سیدنی همه شما می تواند بشنود شد این بحث در مورد “شما نمی توانید این کار را به شما نمی تواند انجام دهد.”

اما سارا صحبت می کرد به پلیس و چیزی که بعد از شما می دانم که او به من می گوید من می توانم به خانه تا زمانی که من در حفظ و پنجره و درایو مستقیم وجود دارد. سپس در خانه من به اتمام 14 روز انزوا. تنها سارا می تواند که اتفاق می افتد. او فقط یک شادی است.

بیشترین بازدید فیلم ها در شیوه زندگی

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de