این بود یک روز پاییز زیبا در سال 1978…


این بود یک روز پاییز زیبا در سال 1978. بچه ها را سوار دوچرخه خود را بالا و پایین پیاده رو, پریدن کمی مطرح بیت از فرش در مقابل شماره 27 – اگر شما آن را درست و مناسب شما می تواند خوب 2 سانتیمتر از شیرین هوایی (3 سانتیمتر اگر شما خود را آموزش چرخ).

From somewhere in the distance, a familiar nostalgic tune chimed out....

از جایی در فاصله یک آشنا دلتنگ لحن chimed بیرون….اعتبار:James Brickwood

پدران بودند درو طبیعت خود نوار در لباس اجباری پدر-درو یونیفرم – یک grubby تی شرت آنها می خواهم فرسوده به عنوان لباس خواب شب قبل از پاره پاره شل کار کوتاه برگزار شد با هیچ چیز اما باسن, عرق, و یک جفت پا-افشای تیغه-دارایی ماشین چمن زنی-lopping لاستیک قیش. یک زن بود که نقاشی خود را مقابل حصار دستک با استفاده از زمان مفتخر روش نمی سنباده خراش دادن و یا آماده سازی سطح در هر راه – فقط slopping در بزرگ globs از رنگ سفید تا زمانی که همه ترک های چوب-پوسیدگی و کثافت به طور کامل پنهان است. فقط یک کت. کار خوبی انجام شده است.

خیابان وزوز با مناظر و بوها و صداها را از ’70s حومه. نزد خانواده ها از راه رفتن سگ خود را. بوی yeasty نان پخت در آشپزخانه. صدای همسایه چت به یکدیگر bitching در مورد پایین پایان راه با زشت قایق تریلر و bitching فقط با صدای بلند به اندازه کافی به طوری که او ممکن است بشنود.

فقط این نبود که یک روز پاییز زیبا در سال 1978 آن را در هفته گذشته. و من ایستاده بود در مقابل آستان در نظر گرفتن آن همه در فکر من می دانم که جهان در یک جای بد و هر کس تحت تاثیر قرار است از بسیار آسیب پذیر سالمندان عامیانه در انزوا به پست خانه-سارق که نمی تواند پیدا کردن یک خانه خالی در هر نقطه. اما خوب چیزی است که اتفاق می افتد بیش از حد: همسایگان در حال اتصال مجدد حتی اگر آن را از یک فاصله امن – یکی از همسایه داخل خانه خود فریاد از طریق یک نامه شکاف.

تبلیغات

مردم در حال خرید در فروشگاه مواد غذایی محلی است که هیچ کس را برای سال استفاده می شود – کسی که مبادرت به فروش کنسرو عصرانه, ماهی مرکب و آب نبات و دختر صورتی frocks برای عروسی و مجالس ترحیم. هر کس به نظر می رسد کمی دوستانه: حتی بد خلق قدیمی Vinno لبخند زد: من به عنوان او راه می رفت گذشته خانه من. خوب من فکر می کنم او لبخند زد, آن را سخت به بگویید که او با پوشیدن یک بداهه صورت-ماسک ساخته شده از یک فیلتر قهوه و بند کفش.

بار ساده تر بازگشته بود: آسمان روشن بود از هواپیما, خیابان بود از ترافیک و سپس از جایی در فاصله یک آشنا دلتنگ لحن chimed بیرون دینگ-dinnng دینگ-dinnnng دینگ-دینگ dingggggg دینگ-dinnng. Greensleeves! آن ملودی که همراه بوده است با بستنی از خانواده سلطنتی تودور در دوره زمانی که استاد Whippeth چرخ سوار در اطراف لندن, فروش گراز با طعم بستنی صدر با پوسته پوسته شدن (از یک پوسته مبتلا به جذام). Chiming کردم با صدای بلند, موسیقی, نزدیک کردم: می تواند باشد ؟ آیا این واقعا بود ؟ مطمئن شوید به اندازه کافی ون تبدیل شده بر روی خیابان ما تمام توت فرنگی و وانیلی-باب روز با شکلات غوطه ور گل آلود لاستیک.

همسایگان تبدیل به نگاه کودکان و نوجوانان braked دوچرخه خود را پدران متوقف زنی و شروع به ترشح بزاق غیر ارادی – کلاسیک Greensleeves/Ice-Cream Pavlovian پاسخ. ون ار و بچه ها را به خانه های خود را برای گرفتن پول پس زد و برای خرید بستنی – این بچه ها به طور منظم گرفتن مخروط های عجیب و غریب جایگزین arty-بچه درخواست برای یک فنجان (خیلی پرمدعا). پدران خرید بستنی حصار-نقاشان خرید بستنی پیر Vinno خرید یک بستنی و برق آن را از زیر قهوه-فیلتر صورت-ماسک با استفاده از خود قدیمی, دار extendo-زبان. مطمئن شوید که همه چیز تیره و تار در حال حاضر, اما هنوز هم وجود دارد برخی از کوچک شیرین حومه جرقه شادی: سلام آقای Whippy ون بازی Greensleeves برای من در صدای جرنگ جرنگ jangle arvo ما آمده شما را دنبال می.

دنی کاتز یک ملبورن بذله گو.

بیشترین بازدید فیلم ها در شیوه زندگی

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>